تبليغاتX
دستنوشته های بهار و رهگذر

دستنوشته های بهار و رهگذر

...

لعنت به اين بلاگفا كه هروقت بهش نياز دارم خرابه و بالا نمياد:(

فكر كن وقتي كلي دلت گرفته باشه و كسي هم نباشه براي درد دل،‌بلاگفا هم برات ناز كنه:(

الانم كه درست شده ديگه حس درد دلم رفت

بذار تو دل خودم بمونه

ديروز ارگ "گوگد" رو براي اولين بار ديدم، دوسش داشتم و حال و هواي خاصي داشت برام، مخصوصا با اون آهنگ سنتي قشنگ كه تو فضاش پخش بود، دلم ميخواست ساعتها بمونم و عكس بگيرم، يا حتي نقاشي ، يا نوشتن...

كلا يجور دل گرفتگي خاص داشتم كه هنوز هم باقيه

شايد هم امروز  بيشتر شده باشه...




پ.ن : ديدن ِ همون خانوم،‌توي همون پارك،‌ خاطراتي رو جلوي چشمام آورد كه... يه لحظه حس كردم زمان برگشته و توي اون لحظه ام... پاييز 89...  واقعا خاطره ها چيكار ميكنن با آدم..............

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 19:15  توسط بهار  | 

I'm back

سلام

برگشتم

دليل رفتن و برگشتنم بماند

ولي به بهانه ي روز مادر دوباره شروع ميكنم :)

امروز به همه ي خانوم هاي عزيز و مامان هاي مهربون مبارك باشه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:18  توسط بهار  |